سديد الدين محمد عوفى
707
متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )
را از گور برآور و بر سر دار بر « 1 » تا از سخط « 2 » پادشاه ايمن باشى « 3 » . مرد را « 4 » اين رأى « 5 » موافق افتاد و به مدد يكديگر گور را بگشودند و آن مرد را از آنجا برآوردند چون آن بديد « 6 » و گفت « 7 » آن مرد كه بر دار كرده بودند « 8 » ريش نداشت « 9 » . زن « 10 » دست فراز كرد و ريش شوهر خود همه بكند ، پس او را بردار كردند و « 11 » زن را به خانه آورد و مدتى در مصاحبت يكديگر مىبودند ، تا از اتفاقات آن جوانمرد وقتى « 12 » رنجور شد و چون قوت « 13 » ضعف او « 14 » زيادت گشت ، آن زن بسيار اضطراب كرد و مىگريست و « 15 » تأسف به اظهار مىرسانيد . مرد روزى بفرمود تا جماعتى از صلحا « 16 » و همسايگان خود « 17 » را بخواند و از هر نوع وصيت مىكرد آنگاه گفت : من از اين زن درخواست مىكنم « 18 » و از وى توقع مىدارم « 19 » كه بعد از وفات « 20 » من شوهرى ديگر بخواهد « 21 » و « 22 » شما
--> ( 1 ) - مپ 2 : بر دار كن ( 2 ) - مج - سخط ( 3 ) - مپ 2 - تا از . . . باشى ( 4 ) - متن و مپ 2 - را ( 5 ) - متن و مپ 2 + را ( 6 ) - متن - چون آن بديد ( 7 ) - مپ 2 + يك شكال هست ، گفت : چيست ؟ گفت ( 8 ) - مپ 2 + امرد بود و شوهر تو ، مج : آن دزد مطلق + امرد بود ( 9 ) - مپ 2 : دارد مج + و مردى كوسج بود و اين شوهر تو ريش بزرگ دارد . ( 10 ) - مپ 2 و مج + گفت اين سهلترست . ( 11 ) - مپ 2 و مج : آن سرهنگ آن مرده را بر دار كرد و ( 12 ) - مپ 2 : آن جوان ، مج : آن سرهنگ ( 13 ) - مپ 2 - چون قوت ( 14 ) - مپ 2 - او ( 15 ) - مج + زيادت ( 16 ) - مپ 2 : جماعت همسايگان ( 17 ) - مپ 2 و مج - خود ( 18 ) - مپ 2 : است ، مج : درخواستى دارم + و شما را شفيع مىدارم ( 19 ) - مج : ندارم مپ 2 - توقع دارم ( 20 ) - مپ 2 و مج - وفات ( 21 ) - مپ 2 : بكند ( 22 ) - مپ 2 و مج + ليكن